تبليغاتX
عشقولک

مثل هيشه سلام

 

نميدونم بايد از كجا شروع كنم ...ولي خوب ميدونم كجا بايد خاتمه بدم

 

بعد از اعتكاف امسال بازم يه حس جديد و دوباره تجربه كردم اونقدر حس خوبيه كه

 

نميخوام به هيچ وجه از توش بيام بيرون

 

يه سري چيزام پيش اومده كه فكر ميكنم مشمول يه مدتي بايد به ذهنش استراحت بده

 

وفكر ميكنم يكي از استراحتاش همين دوري از نت باشه

 

فكر ميكنم يه مدتي نياد روبه راه بشه به هر حال ...

 

هيچوقت واسه هميشه خدافظي نميكنه ولي براي يه مدتي كه شايد كوتاهم نباشه

 

 ديگه نمياد اخه مشمول خیلی حالی به حالیه به عبارتی غیر قابل پیش بینیه 

 

به خاطر اين مدت نسبتا زياد از دوستاي نتي اش هم خداحافظي ميكنم و هم حلالیت

 

ميخواد

 

 

 

رفتیم که رفتیم

+ نوشته شده توسط نعیمه سادات صفایی نیا در سه شنبه 16 مرداد1386 و ساعت 11:43 بعد از ظهر |

سه شنبه بود مشمولك صبح زود تريپ رفاقتي با بروبچز رفته بود دربند وبعد از اون رفته بود دانشكده امتحان

 

 شفاهي بي مزه ي مسعود سعد داده بود خلاصه حسابي خسته و كوفته و به اندازه ي يه هفته كم خوابي داشت

 

 اونروز 4ساعت به 4ساعت ميخوابيد عينهو سوسك پيف پاف خورده خواب به خواب شده بود بيچاره. اون

 

 شب خواباي بد و خوب زيادي ديد. بعد از نماز صبح چشماشو كه بست ديد اي دل غافل كاش نخوابيده بودم

 

. اين يارو عشقولك اينجا چيكار ميكنه مرده شم دست از سر ما برنميداره. بگذريم كه بيچاره چه كابوسي ديده

 

بود كه ديگه ميترسيد پلك بزنه ولي از اونروزبه بعد وجدان درد داره.پيش خودش ميگه عشقول بيچاره با هزار

 

 اميدوارزو اينجارو به من سپردو اونوقت من فقط خبر مرگشو دادم و رفتم. ميخواد براتون بحرفه ولي دلش

 

 خيلي گرفته ميترسه بنويسه همه رو به فين فين بندازه واسه همينم ترجيح ميده بريزه تو خودش.

 

 مظلووووووم مشمووووول 

 

 دوستان در جريانن كه ايام فرجه هاست و امثال مشمول توسرخودشون ميزن تا جبران كنن اما از اونجايي كه

 

اون سيب زميني تر از اين حرفاهست ككشم نميگزه.واسه خودش از تعطيلات سوداستفاده ميكنه اين دوروزه

 

هم ميخواد به همرا خانواده بره پيك نيك. خوشه واسه خودش . حالا فرداكه امتحاناش شروع شد نميدونه چه

 

خاكي به سرش بريزه .

 

مشمول يه گوله اتيش شده آي ميسوزه آي ميسوزه  هركي بهش نزديكم بشه ميسوزه

 

مشمول اين روزا حال هيچي رو نداره من جمله درسخوندن اصلا حال خودشو هم نداره يه جورايي دپرس شده

 

دپرس شده. يه مدتي سر به سرش نذاريد. گناه داره ثواب داره بذاريد به درد خودش بچزه تا اروم بگيره

 

و دعاش كنيد شايد ادم شد ديگه پينوكيو هم قسمت اخر ادم شد

 

همين

 

باي

 

+ نوشته شده توسط نعیمه سادات صفایی نیا در یکشنبه 13 خرداد1386 و ساعت 11:59 قبل از ظهر |

.پيشاپيش از كودكان زير 20 سال و سالمندان بالاي 30 سال و كليه ي مبتلايان به بيماري قلبي و مشكلات تنفسي و گوارشي و بالاخص از روان پريشاي عزيز خواهش ميشود داستان را به همراه اب فند و دستمال كاغذي كاملا تميز بخوانند و لچر بازي در نيارن خواهشن

عشقولك اين اواخر حالش يه كم خراب بود روپا بودو خودش خودشو اداره ميكردا اما

 

ديگه دلش اينجا نبود هرچي ميگفتم عشقول داداش چته ؟ چرا ساكتي ؟ ميگفت:بي

 

 خه خه (بي خيال) چيزيم ني.

مام گفتيم باشه داداش هر موقع خرفت اومد بحرف زوركي كه نميشه كسي رو به روز

 كرد

 

دو هفته مونده به عيد بود كه اومد گفت ميخوام برم يه چكاپ بشم واسه عيد بيام ا

 

ساسي به روز كنم .گفتم باشه دااااش هر چي عشقولته. ولي تو كه چيزيت نيست

 

گفت ميرم يه چكاپ بشم گفتيم بره كه حالا فكر نكنه چكاپ جي هست . جلوشو ن

 

گرفتم عقده اي نشه.آقا و خانمي كه شما باشي و ما نباشيم رفت گفت دكتر ميگه ب

خواب يه انژيو و چندتا ازمايش بده.گفتم حرف طبيب و بگوش .مام با كمپوت اناناس

 

رفتيم ديدنش وقتي رفتم بالا سرش گفت داااش گوشتو بذار جلو دهنم گفتيم بچشم

 

 

به زور خودمو خم كردم رسوندم به دهن مسواك نديده اش كه خودشو كج و كوله كرد

 

و گفت اون گوشتو ميگم يكي نبود بگه اخه خنگولك گوش با گوش چه فرقي ميكنه؟!

 

خلاصه لب و گوش بهم رسيدن لاو تو لاو.بهم گفت من ديگه رفتنيم گفتم بابا عشقول

 

ازمايشه نديد بديد بازي درنيار .جوگير نشو. چيزييم نداري كه بخواي ببخشي به كسي

خواب بعد عيد ميام درت ميارم.گفت نه دستي تو كاره من ديكه روي وبلاگمو

 

نميبينمممممممممممم همه بگين مظلوم عشقووووووووووووووووول

 

گفت دارن قلبمو در ميارن گفتم لابد اكسي چيزي زده توهم داره . اما بعد عيد ديدم نه

 

عشقولك من عزيز دل باباشو هكيدن . اي نامردا. اي بي بهداشت روانيا. اي بي

 

شخصيت اجتماعيا. اي بي هويت فرديا.........

 

اين همه آي دي مگه ناموس ندارين مياي عشقولك منو هك ميكنيد

 

عشقولك بعد از 6سال عمر مفيد در نت از ميان ما رفت . نخواستند كه باشه و سايه

 

اش رو سر ما نكه داره نتونستن ببيننش . الهي كوربشن كه عزيز منو نتونستن

 

ببينن .الهي خدا عزيزشونو هك كنه.

و

 

در فراق آن عزيز سفر كرده

 

از غبار خاطراتش

 

مشمولك پا به عرصه ميگذارد و به همه ي دوستاي عشقولك ميگه اگه ميخوان با اون

 

مرحوم دست از نت

 

كوتاه شده ارتباط داشته باشن اين آي دي رو اد كنن. ((mashmoolake

 

عشقولك همه ي آي دي ها رو از ياد برده

 

هركسيكه دوست داشته باشه با معايير خودش اد ميكنه به كسي برنخوره

 

مشمولك قصد داره .قصه نويسي كنه دوست داره از خودش بگه  براي شما. دوست

 

داره كمكش كنيد و اشتباهاتشو بهش بگيد.

 

مشمولك نظراتتونو ميخونه.قول ميده.

+ نوشته شده توسط نعیمه سادات صفایی نیا در پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 و ساعت 5:43 بعد از ظهر |

آقا الاغه به خانم الاغه گفت :

بیا همدیگر را دوست داشته باشیم

خانم الاغه نرم و نازک عرعر کرد و یک جفت جفتک جانانه به پهلوی آقا الاغه زد.

آقا الاغه خوشنود شد .

دُمش را تکان داد و یک لگد محکم و چکشی به پشت خانم الاغه زد.

آن گاه هر دو شاد و خندان راه افتادند و فهمیدند چه عشق خرکی به هم دارند و همدیگر را دوست دارند، اما چند وقت بعد با ناراحتی از هم جدا شدند.

چون صاحبشون آقا الاغه را فروخت.

آنها هرگز خاطره آن جفتک و لگد را فراموش نکردند.

+ نوشته شده توسط نعیمه سادات صفایی نیا در سه شنبه 7 شهریور1385 و ساعت 0:36 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM